مدیریت مدارس

آموختن یک چیز، به معنای برقرار کردن ارتباط با جهانی است که هیچ تصوری از آن نداریم. برای یاد گرفتن، فروتنی لازم است.

مدیریت مدارس

آموختن یک چیز، به معنای برقرار کردن ارتباط با جهانی است که هیچ تصوری از آن نداریم. برای یاد گرفتن، فروتنی لازم است.

توسعه مدارس غیر‌دولتی با واگذاری فضای مدارس دولتی

سیاست آموزش و پرورش تقویت مدارس غیردولتی است.

واگذاری فضاهای آموزش و پرورش، اعزام نیروی مامور و ارائه تسهیلات مالی و فنی از راهکارهای تقویت این مدارس است؛ این در حالی است که مدارس غیر‌دولتی، به دلایل مختلف مانند کیفیت نامناسب آموزشی و شهریه بالا مورد اقبال مردم قرار نگرفته‌اند؛ البته به جز تعداد اندکی از این مدارس که از کیفیت مطلوبی برخوردارند.ادامه با کلیک

نحوه صحیح تست زنی به سوالات کنکور

معاون سازمان سنجش ‌آموزش کشور با اشاره به نحوه صحیح تست زنی در کنکور، به داوطلبان آزمون سراسری توصیه کرد که در مدت زمان باقیمانده تا کنکور از مطالعه کتاب جدید خودداری کرده و به مرور مطالب مطالعه شده بپردازند.

دکتر حسین توکلی در گفت‌وگو با ایسنا در رابطه با روش مطالعه داوطلبان در فرصت باقیمانده تا روز آزمون، تصریح کرد: داوطلبان باید توجه داشته باشند که یادگیری دیگر کافیست و دیگر نباید مطالعه کتاب جدیدی را آغاز کنند.

داوطلبان در یک هفته باقیمانده به مرور دروس خود بپردازد

وی با بیان اینکه داوطلبان در یک هفته باقیمانده تا برگزاری کنکور به مرور دروس خود بپردازد، تصریح کرد: داوطلبان باید با آمادگی لازم در جلسه آزمون حضور داشته باشد و با توکل، آرامش و اعتماد به نفس به سوالات مربوطه پاسخ دهد.

به گفته وی، کسانی که با برنامه‌ریزی صحیح موفق به مرور مطالب درسی خود شده باشند، می‌توانند در فرصت باقی مانده نکات مبهم مطالب درسی را مجددا مرور کنند.

داوطلبان باید در جلسه آزمون از زمان نهایت استفاده را ببرند

وی با بیان اینکه داوطلبان باید در جلسه آزمون از زمان نهایت استفاده را ببرند، اظهار کرد: در این راستا توصیه می‌شود تا داوطلبان سوالات آزمونهای سالهای گذشته را تهیه کرده و به آنها پاسخ دهند تا برای حضور در جلسه آماده شده و اضطراب و استرس نداشته باشند.

نحوه سوالات و پاسخگویی به آنها همانند سالهای گذشته است

وی افزود: داوطلبان می‌توانند در منزل، محیطی مشابه محیط آزمون را ترسیم و ایجاد کنند و در زمان مشخص به سوالات آزمونهای سالهای گذشته پاسخ دهند و پس از آن پاسخنامه را تصحیح کنند.

وی تاکید کرد که نحوه سوالات و پاسخگویی به آنها همانند سالهای گذشته می‌باشد و داوطلبان در این رابطه نباید نگرانی خاصی داشته باشند.

نحوه صحیح تست زنی به سوالات کنکور

وی ضمن ارایه توصیه‌ به داوطلبان در خصوص نحوه تست زنی به سوالات کنکور، گفت: به داوطلبان توصیه می‌شود در پاسخگویی به سوالات ابتدا متن سوال را دقیق بخوانند و 4 گزینه پیشنهادی را دقیق‌تر مطالعه کنند و سپس گزینه صحیح یا صحیح‌تر را انتخاب و در محل مربوطه در پاسخنامه علامتگذاری کنند.

وی با بیان اینکه در تست‌های 4 گزینه‌ای برای هر پاسخ صحیح 3 نمره مثبت و برای پاسخ غلط به منظور خنثی کردن پاسخ‌های حدسی و یا تصادفی یک نمره منفی منظور می‌شود، تصریح کرد: بنابراین توصیه می‌شود اگر پاسخ صحیح سوالی را اصلا نمی‌دانند به آن سوال جواب ندهند، چرا که به سوالهای بدون جواب نمره منفی و مثبت تعلق نمی‌گیرد.

وی افزود: اگر به سوالی بیش از یک پاسخ داده شود همه پاسخ‌ها غلط محسوب می‌شود و به آن یک نمره منفی تعلق می‌گیرد.

دکتر توکلی در خاتمه گفت: توکل به خدا، افزایش اعتماد به نفس، گوش کردن به کلیه توصیه‌های مربوط به آزمون برخی از نکاتی است که داوطلبان باید نسبت به آن آگاهی داشته باشند، در ضمن خانواده‌های داوطلبان نیز باید در این روزها در جهت کاهش استرس داوطلبان و حفظ محیطی امن و آرام برای داوطلبان گام بردارند.
سایت : تابناک

قانون بنفورد


قانون بِنفورد (به انگلیسی: Benford's law) یا قانون رقم اول می‌گوید که در فهرست عددهایی که در بسیاری (البته نه همهٔ) از پدیده‌های زندگی واقعی رخ می‌دهند، رقم اول عددها به طور خاص و غیریکنواختی توزیع می‌شود. بر طبق این قانون، تقریباً در یک‌سوم موارد رقم نخست ۱ است، و عددهای بزرگ‌تر در رقم نخست به ترتیب با بسامد کمتری رخ می‌دهند، و عدد ۹ کمتر از یک بار در هر بیست عدد ظاهر می‌شود. هرگاه که خود عددها به طور لگاریتمی توزیع شده باشند، این توزیع رقم‌های نخست منطقی خواهد بود. بنابر دلایلی، عددهایی که در سنجش‌های واقعی ثبت می‌شوند، معمولاً توزیع لگاریتمی دارند.

این قانون به ظاهر عجیب در بسیاری از داده‌ها برقرار است، مثلاً در صورتحساب‌های برق، شمارهٔ خیابان‌ها، قیمت سهام، مقدار جمعیت، آمار مرگ‌ومیر، طول رودخانه‌ها، ثابت‌های فیزیک و ریاضیات، و فرایندهایی که از توزیع توانی پیروی می‌کنند (که در طبیعت بسیار فراوانند). این قانون مستقل از پایه‌ای که عددها در آن بیان می‌شوند برقرار است، هرچند که احتمال تکرار عددها در هر پایه متفاوت از پایه‌های دیگر است.

این قانون به نام فرانک بنفورد فیزیکدان نامیده شده است،[۱] هرچند که پیش از آن سیمون نیوکام در سال ۱۸۸۱ آن را بیان کرده بود.

ویکی پدیا 

راز

حتما تا به حال اسم فیلم راز (The Secret) به گوشتان خورده است . فیلم راز فیلمی روایت‌ گونه و به صورت مصاحبه در مورد قانون جذب (Law of Attraction)  که در سال ۲۰۰۶ و به کارگردانی درو هریوت (Drew Heriot) ساخته شد و با استقبال چشم گیری توسط مردم روبرو شد .

جالب است بدانید که این فیلم برگرفته از کتاب راز نوشته ی راندا برن (Rhonda Byrne) می باشد . در واقع استارت ساخت فیلم مستند راز بلافاصله بعد از انتشار این کتاب زده شد .

ادامه با کلیک

شبلی و منصورحلاج

     منصور حلاج را که به دار آویختند، جماعتی فریب خورده یا زرگرفته و حق به ناحق فروخته، پای چوبه دار گرد آمده و به او سنگ می زدند و حلاج لب فرو بسته بود. نه سخنی به اعتراض می گفت و نه از درد فریادی می کشید.

 در این میان شیخ شبلی نیز که از آن کوی می گذشت، سنگی برداشته و به سوی او پرتاب کرد. منصور حلاج از ژرفای دل آه سردی کشید و به فریاد از درد نالید. پرسیدند از آن همه سنگ که بر پیکرت زدند گلایه ای نکردی، مگر سنگ شبلی چه سنگینی داشت که فریاد برآوردی؟

    منصور در پاسخ گفت؛ از آن جماعت فریب خورده انتظاری نیست چرا که مرا نمی شناسند و علت بر دار شدنم را نمی دانند، شبلی اما از ماجرا باخبر است. از او انتظار دلجویی و حمایت داشتم نه سنگ پرانی و ملامت .

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند                جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد فیض روح القدس ار باز مدد فرماید                   دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد             گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست          گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد

 از http://taghrirat.blogfa.com

وقت اضافی برای خدا لطفا تا آخرش بخوانید

چقدر خنده داره
  که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
 
  چقدر خنده داره
  که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که باهمون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
         
  چقدر خنده داره
  که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی  به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت  می
  گذره!
     
  چقدر خنده داره
  که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم  هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
     
  چقدر خنده داره
  که وقتی مسابقه ورزشی تیم  محبوبمون به وقت اضافی می کشه لذت   می بریم و از هیجان تو پوست خودمون  نمی گنجیم اما وقتی مراسم دعا و  نیایش طولانی تر از حدش می شه
  شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!
         
  چقدر خنده داره
  که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن
  سخته اما خوندن صد سطر از
  پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه
 
     
  چقدر خنده داره
  که سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های
  یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم
  اما به آخرین صف نماز جماعت یک
  مسجد تمایل داریم!
         
  چقدر خنده داره
  که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ
  وقت زمان کافی در برنامه روزمره
  خود پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه
  ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم
  که شده انجام بدیم!
     
  چقدر خنده داره
  که شایعات روزنامه ها رو به راحتی
  باور می کنیم اما سخنان قران رو به
  سختی باور
  می کنیم!
     
  چقدر خنده داره
  که همه مردم می خوان بدون اینکه به
  چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری
  در راه خدا انجام بدند به بهشت
  برن!
     
  چقدر خنده داره
  که وقتی جوکی رو از طریق پیام
  کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال
  می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی
  انداخته بشه همه جا رو فرا می گیره
  اما وقتی سخن و پیام الهی رو می
  شنویم دو برابر در مورد گفتن یا
  نگفتن اون فکر می کنیم!
         
  خنده داره
  اینطور نیست؟
         
  دارید می خندید ؟
  ·        
  دارید فکر می کنید؟
  ·        
  این حرفا رو به  گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست
  داشتنی ست.
  ·    
  خنده دار نیست که وقتی می خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی ها  را از لیست خود پاک می کنید؟ به  خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ  چیز اعتقاد ندارند.
  ·        
  این اشتباه
  بزرگیه اگه فکر کنید دیگران
  اعتقادشون از ما ضعیف تره

یک ساعت فکرکردن

فکـر ساعه خیر من عباده سبعین سنه
یک ساعت فکر کردن بهتر از هفتاد سال عبادت است
مستدرک الوسائل/ج2/ص105

عالم بزرگ ، عارف عاشق ، فقیه بى بدل مرحوم ملا احمد نراقى در کتاب پرنور « طاقدیس » داستانى را در محور نماز به مضمون زیر به صورت نظم نقل کرده :
در کنار شهرى خارکنى زندگى مى کرد ، که فقر و فاقه او را به شدت محاصره کرده بود .
روزها در بیابان گرم ، همراه با زحمت فراوان و بى دریغ خود مشغول خارکنى بود ، و پس از بدست آوردن مقدارى خار ، آن را با پشت خود به شهر مى آورد و به ثمن بخس به خریداران مى فروخت .
روزى در ضمن کار صداى دور شو کور شو شنید ، جمعیتى را با آرایش فوق العاده در حرکت دید ، براى تماشا به کنارى ایستاد ، دختر زیباى امیر شهر به شکار مى رفت و آن دستگاه و عظمت از آن او بود .
در گیر و دار حرکت دختر امیر چشم جوان خارکن به جمال خیره کننده او افتاد ، و به قول معروف دل و دین یکجا در برابر زیبائى خیره کننده او سودا کرد .
مأموران شاه سر رسیدند ، به او نهیب زدند که از سر راه کنارى برو ، اما جوان خارکن که طاقتش را از دست داده بود به حرف آنان توجهى نکرد .
قافله عبور کرد و جوان ساعت ها در سنگر اندوه و حسرت مى سوخت . توان کار کردن نداشت . لنگ لنگان به طرف شهر حرکت کرد .
آمد اندر شهر با صد درد و سوز *** روز آوردى به شب ، شب را به روز
یک دو روزى با غم و اندوه ساخت *** روزها مى سوخت شبها مى گداخت
عقلش از سر برگ رفتن ساز کرد *** صحتش از تن سفر آغاز کرد
پایش از رفتار و دست از کار ماند *** جاى سبحه بر کفش زنار ماند

به حال اضطراب افتاد ، دل خسته و افسرده شد ، راه بجائى نداشت ، میل داشت بدون هیچ شرطى ، وسیله ازدواج با دختر شاه برایش فراهم شود ، دانشورى آگاه او را دید ، از احوال درونش باخبر شد ، تا مى توانست او را نصیحت کرد ، پند دانشور بى فایده بود ، نصیحت آن آگاه اثر نداشت آنچه او را آرام مى کرد فقط رسیدن به وصال محبوب بود .
دانشور به او گفت باید چه کرد ، تو که از حسب و نسب ، جاه و مال ، شهوت و اعتبار و بخصوص جمال و زیبائى بهره اى ندارى ، این خواسته تو از جمله
برنامه هائى است که تحققش محال است ، اکنون که راه به بن بست رسیده ، براى پیدا شدن فرج و چاره شدن دردت ، راهى جز رفتنت به مسجد و قرار گرفتن در محراب عبادت نمى بینم ، مقیم عبادت گاه شود ، شاید از این طریق به کسب اعتبار و شهرت نائل شوى و فرجى در کارت حاصل شود .
من نمى بینم غمت را چاره اى *** جز نماز و خلوت و سى پاره اى
رشته تسبیح در گردن فکن *** دست اندر دامن سجاده زن
خرقه صد وصله و تحت الحنک *** بوریاى کهنه و نان و نمک
تا مگر بفریبى از این عامه اى *** گرم سازى بهر خود هنگامه اى

خارکن فقیر پند دانشور را بکار بست ، کوه و دشت و کار و کسب خویش را رها کرد و به مسجدى که نزدیک شهر بود ، و از صورت آن جز ویرانه اى باقى نمانده بود آمد و بساط عبادت خود را جهت جلب انظار در آنجا پهن کرد .
روزها در روزه شبها در نماز *** در دعا گه آشکار و گه به راز
خرقه اش پشمینه و نانش جوین *** از سجودش داغ ها بس بر جبین
جز رکوع و جز سجودش کار نه *** جز ضرورت باکش پیکار نه

کثرت عبادت و بخصوص نمازهاى پى در پى بتدریج او را در میان مردم مشهور کرد ، آهسته آهسته ذکر خیرش دهان به دهان گشت و همه جا سخن از او به میان آمد .
ذکر خیرش آیه هر محفلى *** طالب او هر کجا اهل دلى
شد دعایش دردمندنان را دوا *** منزلش بیچارگان را مرتج
کلبه اش شد قبله حاجات خلق *** او همى خندید بر خود زیر دلق
مى شدى در کوى او غوغاى عام *** او نمى گفتى کلامى جز سلام
خاک پایش ارمغان عامه شد *** بهر آب دست او هنگامه شد
تا شد آگه پادشه از کار او *** شد زهر سو طالب دیدار او

آرى سخن از عبادت و پاکى و رکوع و سجود او در میان مردم آن چنان شهرت گرفت که آوازه مسئله به گوش شاه رسید ، و شاه با کمال اشتیاق قصد دیدار با او کرد ! !
شاه روزى از شکار بازمى گشت ، مسیرش به کلبه عابد افتاد ، براى دیدن او عزم خود را جزم کرد و بالاخره همراه با ندیمان ، با کوکبه شاهى قدم در مسجد خرابه گذاشت .
آمد و دید آن جوان را در نماز *** عالمى برگرد او با صد نیاز
محو طاعت گشته چون عشاق مست *** ملتفت نى که تا که رفت و گه نشست
بر سرش مو افسر و خاکش سریر *** نى خبر از شاه او را نى وزیر
جلوه کرد اندر بر شه حال او *** مرغ جانش شد اسیر چال او
گاه و بیگاهش زیارت مى نمود *** وز زیارت بر خلوصش مى فزود
پس سر صحبت بر او باز کرد *** گفتگو از هر طرف آغاز کرد
عاقبت گفتش که اى زیبا جوان *** اى ترا در قاف طاعت آشیان
هر چه آداب سنن شد از تو راست *** غیر یک سنت که تا اکنون بجاست
مصطفى گفت النکاح سنتى *** من رغب عن سنتى لا امتى

 
پادشاه در ضمن زیارت خارکن فقیر و دیدن وضع عبادتى او ، به ارادتش افزوده شد ، شاه تصور مى کرد به خدمت یکى از اولیاء بزرگ الهى رسیده ، تنها کسى که خبر داشت این همه عبادت و آه و ناله قلابى و تو خالى است خود خارکن بود .
در هر صورت سر سخن را با آن جوان عابد باز کرد ، و کلام را به مسئله ازدواج کشید ، سپس با یک دنیا اشتیاق داستان دختر خود را مطرح کرد ، که اى عابد شب زنده دار ، تو تمام سنت هاى اسلامى را رعایت کرده اى مگر یک سنت مهم و آن هم ازدواج است ، مى دانى که رسول اسلام بر مسئله ازدواج چه تأکید
سختى داشت ، من از تو مى خواهم به اجراى این سنت هم برخیزى و فراهم آوردن وسیله آنهم با من ، علاوه بر این من میل دارم که تو را به دامادى خود بپذیرم ، زیرا در پرده خود دخترى دارم آراسته به کمالات و از لطف الهى از زیبائى خیره کننده اى هم برخوردار است ، من از تو مى خواهم به قبول پیشنهاد من تن در دهى ، تا من آن پرى روى را با تمام مخارج لازمه در اختیار تو قرار دهم ! !
چون جوان خارکن این را شنید *** هوشش از سر رفت و دل در پر طپید
آنچه دیدم آندم جوان خارکن *** من چه گویم چون تو مى دانى و من
آرى آن داند که بعد از انتظار *** مژده اى او را رسد از وصل یار
جوان پس از شنیدن سخنان شاه در یک دنیا حیرت فرو رفت ، در جواب شاه سکوت کرد ، شاه به تصور اینکه حجب و حیا و زهد و عفت مانع از جواب اوست چیزى نگفت ، از جوان خارکن خداحافظى کرد و به کاخ خود رفت .
ولى تمام شب را در این فکر بود ، که چگونه با این مرد الهى وصلت کند ، و چگونه این مرد راه را به ازدواج با دخترش حاضر نماید ؟ !
صبح شد ، شاه یکى از دانشوران تیزبین و با بصیرت را خواست داستان عابد را با او در میان گذاشت و گفت بخاطر خدا و براى اینکه از قدم او زندگى من غرق برکت شود نزد او رو و وى را به این ازدواج و وصلت حاضر کن .
عالم آمد و پس از گفتگوى بسیار و اقامه دلیل و برهان و خواندن آیه و خبر ، جوان را راضى به ازدواج کرد .
سپس نزد شاه آمد و قبولى عابد را به سلطان خبر داد ، سلطان از این مسئله آن چنان خوشحال شد که در پوست نمى گنجید .
با بشارت باز گردید آن رسول *** کرد آگه پادشه را از قبول
پس به امر شاه بزم آراستند *** هم خطیب و شیخ و قاضى خواستند
در زمانى از نحوستها برى *** عقد زهره بسته شد با مشترى
پس به خلوتگاه خاص از بهر سور *** زیب و زیور یافت کاخى از بلور
تخت زرین اندر آن بگذاشتند *** پرده هاى زرنگار افراشتند
شهر را بهر قدوم آن جوان *** داده زینت جمله بازار و دکان
شمع و مشعل هر قدم افروختند *** عود و صندل را بهر ره سوختند

 
مأموران شاه به مسجد آمدند ، و با خواهش و تمنا لباس شاهى به او پوشاندند ، و او را در محاصره مأموران با کبکبه و دبدبه شاهى به قصر آوردند ، در آنجا غلامان و کنیزان دست به سینه براى استقبال او صف کشیده بودند و امیران و دبیران و سپاهیان جهت احترام به داماد شاه گوش تا گوش ایستاده بودند !
وقتى قدم در بارگاه شاه گذاشت و چشمش به آن همه جلال و شکوه و سطوت و عظمت افتاد غرق در حیرت شد و ناگهان برق اندیشه درون جان تاریکش را روشن کرد ، و به این مسئله توجه نمود ، من همان جوان فقیر و بدبختم ، من همان خارکن مسکین و دردمندم ، من همانم که مردم عادى حاضر نبودند سلامم را جواب بدهند ، من همان گداى دل سوخته ام که از تهیه قرص نانى جوین و پارچه اى کهنه عاجز بودم ، من همان پریشان عاجز ، و بینواى مستمندم ! !
چون قدم در بارگاه شه نهاد *** آمدش از روزگار خویش یاد
روزگار ذلت و پستى خویش *** بینوائى و تهیدستى خویش
روزهاى گرم و آن هیزم کشى *** شامهاى سرد و آن بى آتشى
نکبت و ادبار بیش از پیش خود *** خاطر زار و دل پر ریش خود
آن پریشانى و آن بیچارگى *** از در هر خانه و آوارگى
از دل پر درد و دست کوتهش *** رنج بى اندازه سال و مهش
ناله شبها و درد روزها *** ساختن در روز و شب با سوزه
وآنچه مى خواهد زبهر خود کنون *** آنچه از وصف و بیان باشد فزون
پادشاهى از پس هیزم کشى *** از پس آن ناخوشیها این خوشى
شمع کافور و چراغ زرنگار *** از پس تاریکى و شبهاى تار
محفلى و گلستان در گلستان *** وصل جانانى چه جانان جان جان
قصر شاهنشاهى و وصل حبیب *** خلوتى خالى زاغیار و رقیب
زین تفکّر روزنى بر دل گشاد *** نورى از آن روزنش بر دل فتاد
فکرت آمد قفل دلها را کلید *** در گشاید چون کلید آمد پدید
فکرت آمد همچو باران بهار *** ساحت دلها بود چون کشت زار
زین سبب گفت آن رسول سرفراز *** فکر یک ساعت به از سالى نماز
بلکه باشد بهتر از هفتاد سال *** این سخن مهمل ندانى اى همال

 
آرى ، جوان بر اساس آیات الهى بفکر فرو رفت ، اندیشه در امور در درون انسان ایجاد قدرتى مى کند ، که آدمى با آن قدرت مى تواند از صفحه خاک به عالم پاک پرواز کند .
اندیشه در امور ، انسان را از ذلّت به عزّت ، از پستى به بلندى ، از مذلّت به رفعت ، از جهنّم به بهشت مى برد .
اندیشه در امور ، عالیترین حال الهى است که به انسان دست مى دهد ، و بهترین کمک براى انسان جهت رهائى از هلاکت و حرکت به سوى سعادت است .
آرى فکر کرد ، که من همان خارکنم که بر اثر عبادت میان تهى و طاعت ریائى به این مقام رسیدم ، آه بر من ، حسرت و اندوه از من ، اگر به عبادت حقیقى و طاعت خالص اقدام مى کردم چه مى شدم ؟ ! !
پس دل بیهوش او آمد به هوش *** گفت در گوش دلش آنگه سروش
کانچه مى بینى زعز و مال و جاه *** وصل معشوق و نیاز پادشاه
دستبوس شاه و پابوس امیر *** روى بوس آن نگار دلپذیر
سر بسر تأثیر رسم طاعتست *** رسم طاعت را چنین خاصیت است
خود نتیجه صورت طاعات تست *** مزد طاعتهاى بى نیات تست
قیمت کالاى روى اندود تست *** اجرت سعى غرض آلود تست
میوه بید و صنوبرهاى تست *** سود سوداهاى پر صفراى تست
آمدى این دستمزد پاى تست *** این جواب لفظ بى معناى تست
این بهاى آن مبارک مژده است *** این گلاب آن گل پژمرده است
هیچ کارى نزد ما بى اجرا نیست *** هیچ صبحى نه که او را فجر نیست
گرچه کالاى تو بس نابود بود *** لیک نزد ما کجا مردود بود
خویشتن را وانمودى آن ما *** آن ما کى رفته بى احسان م
گر نه از ما بودى اما اى فتى *** پیش مردم خویش را خواندى زم
هین بگیر این مزد صورت کاریت *** این ثواب و اجر ظاهر داریت

 

در غوغاى پر از آرایش ظاهرى دربار ، چشم دیگر خارکن باز شد ، جمال دوست در آئینه دلش تجلى کرد ، با قدم اراده و عزم استوار ، پاى از دربار بیرون گذاشت و از کنار آغوش آن پرىوش کناره گرفت و براى آراستن وجودش به علم و عمل واقعى به سوى زیباى مطلق عالم بحرکت آمد .
وقتى نماز میان تهى ، و الفاظ بى معنا ، و نیت آمیخته با شائبه ریا ، اینگونه براى حل مشکل مدد کند ، نماز واقعى ، و عبادات خالصانه ، و طاعت بى ریا چه خواهد کرد ؟
منبع : عرفان اسلامی جلد 5 / استاد حسین انصاریان

 اگر شما هم مایلید  برای شما نشریه سبوی صفا ارسال گردد
 بر روی لینک زیر کلیک کنید و ثبت نام کنید


http://mokatebe.com/loginsabo.aspx
 

شعری از خانم رهنورد

گرگها خوب بدانند در این ایل غریب              گرپدر مرد تفنگ پدری هست هنوز


گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند      توی گهواره چوبی پسری هست هنوز


آب اگر نیست نترسید که در قافله مان         دل دریائی وچشمان تری هست هنوز 

دکتر زهرا رهنورد

ایران

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس ، چه سفرها کرده ایم .

چه سفرها کرده ایم .

ما برای بوسیدن خاک سر قله ها ، چه خطرها کرده ایم .

چه خطرها کرده ایم .

 ----------------------------------------

ما برای اینکه ایران خانه ی خوبان شود ، رنج دوران برده ایم .

رنج دوران برده ایم .

ما برای اینکه ایران گوهری تابان شود ، خون دلها خورده ایم . 

خون  دلها  خورده ایم.

----------------------------------------

ما برای  بوییدن بوی گل نسترن ، چه سفرها کرده ایم .

چه سفرها  کرده ایم .

ما برای نوشیدن شورابه های کویر ، چه خطرها کرده ایم .

چه خطرها کرده ایم .

 ----------------------------------------

ما برای خواندن این قصه ی عشق به خاک ، رنج دوران برده ایم .

رنج دوران برده ایم .

ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک ، خون دلها خورده ایم . 

خون دلها  خورده ایم .

----------------------------------------

م