مدیریت مدارس

آموختن یک چیز، به معنای برقرار کردن ارتباط با جهانی است که هیچ تصوری از آن نداریم. برای یاد گرفتن، فروتنی لازم است.

مدیریت مدارس

آموختن یک چیز، به معنای برقرار کردن ارتباط با جهانی است که هیچ تصوری از آن نداریم. برای یاد گرفتن، فروتنی لازم است.

مسابقه سوگ عشق

بسم رب الحسین
لحظه های بارانی کربلا
زمزمه ی آوای غریبانه ای است که
چشم های کویری ما را تا لب فرات می کشاند ...
آه ! ای اشکِ داغ ! پا به پای من بیا ... تا ...
ورود به مسابقه

داستان مدیریتی

ریچارد زالتمن مانند خیلی از عکاسان پیش از خود، به مناطق مختلف جهان سفر می کرد تا از مردم و فرهنگ و زندگیشان  عکس بگیرد.
یک روز صبح که در یکی از روستاهای دورافتاده کشور بوتان در آمریکای جنوبی قدم می زد تا عکسهایی بگیرد، ناگهان ایده ای به نظرش رسید. او دوربین را در جایی مستقر می کرد و از روستاییان می خواست از آنچه به نظرشان ارجحیت دارد که به دیگران درباره خودشان نشان دهند، عکس بگیرند.
بعد از اینکه زالتمن عکسهای گرفته شده را ظاهر کرد متوجه شد در بیشتر عکسها، پاهای مردم حدوداً از ناحیه مچ به پایین خارج از کادرند و در عکس نیافتاده اند.

زالتمن می گوید: «ابتدا فکر کردم که روستاییان در تنظیم کادر دقت نکرده اند. اما بعداً معلوم شد پابرهنگی نشانه ای از فقر است. اگر چه در آن روستا همه پابرهنه بودند اما مردم روستا می خواستند آن را پنهان کنند؛ پیام مهمی برای گرفتن.» 

برای شناخت افراد و سازمان ها به انتخابهای آنان توجه دقیق داشته باشید. سازمان و کارکنان آن به عنوان سیستم های پیچیده از خود رفتاری ناشی از انتخابهایشان بروز می دهند که نشانه های دقیقی از ویژگیهای آنان را با خود به همراه دارند. این نشانه ها صرفنظر از اینکه هدف تظاهر یا پنهان کاری داشته باشند خصوصیاتی از رفتار و فرهنگ سازمانی آنها را بیان می کند. در برخی موارد ممکن است افراد و سازمان به هر دلیلی قادر به بیان صحیح و علمی ویژگیهای خود نباشند اما وقتی در موضوعات مختلف برای انتخاب آزاد گذاشته شوند رفتار و انتخابهایی خواهند داشت که به صورت غیرمستقیم بیانگر خصوصیات آنها خواهند بود. برای شناخت افراد و سازمان ها به انتخابهای آنان توجه دقیق داشته باشید و به آنها حق انتخاب دهید.

از راهکارهای مدیریت این آدرس http://www.mgtsolution.com/


گروه خونی شما چیست؟

گروه خونی O :
صادق، خوشبین و پر انرژی هستند و از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند. برای رسیدن به هدف قدرت و تحمل خوبی دارند. اگر در میانه راه به بیهوده بودن کاری که در حال انجامش هستند پی ببرند، خیلی راحت آنرا رها می کنند. درباره ی گذشته مثبت اندیشند، لذا چندان افسوس گذشته را نمی خورند.به مسائل مادی اهمیت می دهند. آرام و باثباتند و در برابر صداقت بسیار حساسند. رک و صریح نظراتشان را بیان می کنند. می توانند از جزئیات براحتی صرفه نظر کنند. غالباً از رهبری کردن خوششان می آید و معمولاً از قدرت تمرکز خوبی برخوردارند.
گروه خونی A :
محتاط در تصمیم گیری، بدبین و بسیار حساس هستند و مایلند مسائل را به دو گروه سیاه و سفید تقسیم کنند. به قوانین و استانداردهای اجتماعی بسیار اهمیت میدهند. از تحمل و صبر بالایی برای انجام کارهای فیزیکی و رقابتی برخوردارند. به آینده بسیار بدبینند و براحتی می توانند ظاهر آرامی از خودشان نشان دهند، حتی اگر عصبانی باشند. به نظرات دیگران بسیار اهمیت می دهند. اگر قلبشان بشکند، به سختی التیام می یابد. آنها بسیار مسئولند و همواره خطی بین کار و تفریح میکشند. آنها معتقدند که در مسائل دینی و اخلاقی می توان به کمال رسید. ترجیح می دهند از سرگرمی هایی بهره ببرند که از فشار عصبیشان بکاهد.
گروه خونی B :
براحتی از دیگران دستور نمی گیرند. سریع تصمیم گیری می کنند، قابل انعطافند و چندان به قوانین اهمیت نمی دهند. به مسائل علمی و اکتشافات علاقه فراوانی دارند. چندان صبور به نظر نمی رسند و از کارهای رقابتی خوشان نمی آید. معقول و خونسردند و درعین بامزگی، بسیار خجول هستند. از بیان ایده های جدید نمیهراسند. از مورد انتقاد قرار گرفتن ترسی ندارند. از انجام کاری به مدت طولانی خسته و دلزده نمی شوند. براحتی می توانند خاطرات گذشته را فراموش کنند. خلاق و مبتکر بوده و بین کار و تفریح نمی توانند مرزی قائل شوند.
گروه خونی Ab :
رومانتیک و احساساتی هستند و به شدت فعالند. در تجزیه و تحلیل مسائل بسیار ماهرند. در نقد موضوعات مختلف بسیار منصف اند. درموقع لزوم نمی توانند سریع تصمیم بگیرند. برای سخت کار کردن و صبور بودن باید سعی کنند. درباره ی گذشته بسیار حساسند و از قدرت فهم بلایی برخوردارند. چندان مسئولیت پذیر نیستند. خونسردند اما در برخورد با مسائل غیرمنتظره خیلی زود نگران می شوند. حالات روحی آنها خیلی سریع تغیر می کند. می توانند در آنِ واحد چند کار را با هم انجام دهند و از کارهای هنری بسیار خوششان می آید.

گردآوری : گروه اینترنتی نیک صالحی

سخنانی از بزرگان

در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست ، برخیز تا بگریند . . .

کوروش کبیر

.

درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند

مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند . . .

.

نصف اشباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم ، احساس می کنیم

و وقتی که باید احساس کنیم ، فکر می کنیم . . .

.

سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی شما نیست

بلکه زندگی ای است که در آن سالها زندگی کرده اید . . .

.

وفادارترین زن ها نه موطلایی ها هستند، نه مو خرمایی ها و نه مو مشکی ها

بلکه مو خاکستری ها هستند!

چارلی چاپلین

.

همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که ” ای کاش” تکیه کلام پیریت نشود .

.

دنیای بیرحمیست

چه زود پیش چشم عزیزانمان ارزان می شویم

چاره کم کردن رابطه ست که لااقل به مفت نفروشنمان . . .

.

چه داروی تلخی است وفاداری به خائن

صداقت با دروغگو

و مهربانی با سنگدل . . .

.

رابطه ای رو که مرده ، هر ۵ دقیقه ۱ بار نبضشو نگیر

دیگه مرده . . .

.

مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست، مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن . . .

.

اگر حق با شماست خشمگین شدن نیازی نیست

و اگر حق با شما نیست ، هیـچ حقی برای عصبانی بودن ندارید . . .

.

ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها

اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم

( ریچارد نیکسون )

.

فریب مشابهت روز و شب‌ها را نخوریم

امروز، دیروز نیست

و فردا امروز نمی‌شود . . .

.

یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود

به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست . . .

.

اگه یه روز حس کردی تویه یه زمان عاشق دونفری دومی انتخاب کن

چون اگه واقعا عاشق اولی بودی به عشق دومی گرفتار نمیشدی !!

.

زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور

و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان . . .

.

برای دوست داشتن وقت لازم است، اما برای نفرت گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است . . .

.

گاه در زندگی ، موقعیت هایی پیش میآید که انسان

باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد . . .

.

به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد

اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: “مگه کوری؟”

.

مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی، بدان که زندگی می کنی . . .

.

هیچ انتظاری از کسی ندارم! و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !

مسئله ، خستگی از اعتماد های شکسته است

 

برای زنده ماندن دوخورشید لازم است .یکی دراسمان ویکی در قلب . . .

.

در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا

زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمیماند

امـا آنچه خوب است همیشه زیباست . . .

در هر دو حالت حق با شماست

::هنری فورد::اگر شما فکر می کنید می توانید چیزی را انجام دهید یا فکر می کنید نمی توانید انجام دهید، در هر دو حالت حق با شماست.

۱۵ ترفند برای داشتن کامپیوتری سریع و آماده

برای کاربران ویندوز –  دوست دارید کامپیوتر سریعتر و آماده بکارتری داشته باشید؟ نکاتی که امروز بیان می‌کنیم ترفندهای کوچکی هستند که تاثیرات بزرگی در کارایی و سرعت سیستم شما خواهند گذاشت. همه کامپیوترهایی می‌خوان که کارهایی رو بکنه که اونها می‌خوان! کامپیوترهای نو اینکار رو به خوبی انجام می‌دن! سریع هستند و سریع به درخواست شما پاسخ می‌دن و… اما بعد از استفاده زیاد از کامپیوتر و تغییر ندادن سیستم عامل مشکلات چهره خودشان را نشان می‌دهند و حتی به هنگ کردن بین فعالیت‌ها هم می‌رسند! الان خیلی از ما جیب چندان پری نداریم که به دنبال خرید سیستم جدیدی باشیم (شما که جیبتون پره برای ماهم دعا کنید!) پس با ما باشید تا نکاتی را مطرح کنیم که می‌تواند تاثیر خوبی در سرعت اجرایی کامپیوترتان داشته باشد. 

ادامه

دکتر شریعتی

در زندگی طوری باش که انانکه خدا را نمی شناسند ،تورا که می شناسند خدا را بشناسند!

گره گشا

شاهکار ادبیات فارسی از پروین اعتصامی

پیرمردی مفلس و برگشته بخت - روزگاری داشت نا هموار و سخت

 

 هم پسر، هم دخترش بیمار بود - هم بلای فقرو هم تیمار بود

  

این دوا می خواستی آن یک پزشک - این غذایش آه بودی آن سرشک

  

این عسل می خواست آن یک شوربا - این لحافش پاره بود آن یک قبا

  

روزها می رفت بر بازارو کوی - نان طلب می کردو می بردآبروی

  

دست بر هر خودپرستی می گشود - تا پشیزی بر پشیزی می فزود

 

 هر امیری را روان می شد ز پی - تا مگر پیراهنی بخشد بوی

 

 شب بسوی خانه می آمد زبون - قالب از نیرو تهی دل پرز خون

 

 روز سایل بود و شب بیمار دار - روز از مردم شب از خود شرمسار

  

صبحگاهی رفت و از اهل کرم - کس ندادش نه پشیزو نه درم

 

 از دری می رفت حیران بر دری - رهنورد اما نه پایی نه سری

  

ناشمرده برزن و کویی نماند - دیگرش پای تکاپویی نماند  

 

درهمی در دست و در دامن نداشت - ساز و برگ خانه برگشتن نداشت

  

رفت سوی اسیا هنگام شام - گندمش بخشید دهقان یک دو جام

  

زد گره در دامن آن گندم فقیر - شد روان و گفت کای حی قدیر

  

گر تو پیش آری به فضل خویش دست - برگشایی هر گره کایام بست

  

چون کنم یا رب در این فصل شتا - من علیل و کودکانم ناشتا

  

می خرید این گندم ار یکجای کس - هم عسل زان می خریدم هم عدس

  

آن عدس در شور با می ریختم - وان عسل با آب می آمیختم

  

درد اگر باشد یکی دارو یکی است - جان فدای آنکه درد او یکیست

 

 بس گره بگشوده ای از هر قبیل - این گره را نیز بگشای ای جلیل

  

این دعا می کرد و می پیمود راه - ناگه افتادش به پیش پا نگاه

 

 دید گفتارش فساد انگیخته - وان گره بگشوده گندم ریخته

  

بانگ برزد کای خدای دادگر - چون تو دانایی نمی داند مگر

 

 سال ها نرد خدایی باختی - این گره را زان گره نشناختی

 

 این چه کار است ای خدای شهرو ده - فرق ها بود این گره را زان گره

 

 چون نمی بیند چو تو بیننده ای؟ - کاین گره را بگشاید بنده ای

 

 تا که بر دست تو دادم کار را - ناشتا بگذاشتی بیمار را

  

هرچه در غربال دیدی بیختی - هم عسل ،هم شوربا را ریختی

 

 من ترا کی گفتم ای یار عزیز - کاین گره را بگشای و گندم را بریز

  

ابلهی کردم که گفتم ای خدای - گر توانی این گره را بگشای

  

آن گره را چون نیارستی گشود - این گره بگشودنت دیگر چه بود

 

 من خداوندی ندیدم زین نمط - یک گره بگشودی آن هم غلط  

ا 

لغرض برگشت مسکین دردناک - تا مگر بر چیند آن گندم ز خاک

 

 چون برای جستجو خم کرد سر - دید افتاده یکی همیان زر

 

 سجده کرد و گفت ای رب ودود - من چه دانستم ترا حکمت چه بود

  

هر بلایی کز تو آید رحمتی است - هر که را فقری دهی آن دولتی است

  

تو بسی زاندیشه برتر بوده ای - هر چه فرمان است خود فرموده ای

 

 زان به تاریکی گذاری بنده را - تا ببیند آن رخ تابنده را

  

تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند - تا که با لطف تو پیوندم زنند

  

گر کسی را از تو دردی شد نصیب - هم سر انجامش تو گردیدی طبیب

 

 هر که مسکین و پریشان تو بود - خود نمی دانست و مهمان تو بود

 

 رزق زان معنی ندادندم خسان - تا ترا دانم پناه بی کسان

 

 ناتوانی زان دهی بر تندرست - تا بداند کانچه دارد زان توست

 

 زان به درها بردی این درویش را - تا که بشناسد خدای خویش را

 

 اندر این پستی قضایم زان فکند - تا ترا جویم، ترا خوانم بلند

 

من به مردم داشتم روی نیاز - گرچه روز و شب در حق بود باز

 

 من بسی دیدم خداوندان مال - تو کریمی ای خدای ذوالجلال

  

بر در دونان چو افتادم ز پای - هم تو دستم را گرفتی ای خدای

 

 گندمم را ریختی تا زر دهی - رشته ام بردی که تا گوهر دهی

 

 در تو پروین نیست فکرو عقل و هوش - ورنه دیگ حق نمی افتد ز جوش