مدیریت مدارس

آموختن یک چیز، به معنای برقرار کردن ارتباط با جهانی است که هیچ تصوری از آن نداریم. برای یاد گرفتن، فروتنی لازم است.

مدیریت مدارس

آموختن یک چیز، به معنای برقرار کردن ارتباط با جهانی است که هیچ تصوری از آن نداریم. برای یاد گرفتن، فروتنی لازم است.

بازدیدها

برابرگزارش قسمت آمار blogsky بازدید وبلاگ من به شرح زیر است :


به طور مستقیم 792بازدید 91.77%792 بازدید91.77 %
به واسطه لینک وبلاگ شما در وبلاگها و وبسایت های دیگر 26بازدید3.01%26 بازدید3.01 %
از طریق جستجو در موتورهای جستجوگر45بازدید 5.21%45 بازدید5.21 %

تا به حال هم که ساعت 12.13دقیقه ظهر است 181 بازدید انجام گرفته( از اول خردادتا به حال)

نظرتان در این مورد چیست؟

 

نامه ای از ویکتور هوگو

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، 
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، 
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی .
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش
آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی .
برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار، 
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی*تردید مورد اعتمادت باشد.و چون زندگی بدین
گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غره نشوی.و نیز آرزومندم
مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا
نگه دارد.همچنین، برایت آرزومندم
صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می*کنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران
ناپذیر می کنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران
نمونه شوی.و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان
یابند.امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره
گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.امیدوارم
که دانه*ای هم بر خاک
بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود
دارد.بعلاوه، آرزومندم پول داشته
باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من
است »
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ
دیگری است!و در پایان، اگر مرد
باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو
بیاغازید.اگر همه ی اینها که گفتم
فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم.

پنجشنبه های مدارس

* ژاپنی‌ها 6 روز مدرسه را 5 روز نکردند

فانی با بیان اینکه من مطالعات تطبیقی آموزش و پرورش کشورهای دنیا را دارم، خاطرنشان کرد: به عنوان نمونه در کشور ژاپن مدارس مثل ما 6 روز فعال بود که آمدند یک ششم کتاب‌ها را کم کردند ولی یک روز را تعطیل نکردند و گفتند 5 روز آموزش و یک روز کارهای فوق برنامه، ورزش، موسیقی، پرورشی و هنری.

وی افزود: حالا ما آمدیم گفتیم یک برنامه بدهیم تا پنجشنبه‌ها بچه‌ها با خودشان کیف نیاورند و بیایند بازی کنند، کارهای فکری و هنری و مهارت‌های زندگی و این کارها را کنند؛ باز دوباره بعضی‌ها مقاومت کردند و در آن مناظره شما شاهد بودید. ادامه 


املای پای تخته

املای پای تخته یادتونه شاید اونائی که هم سن و سال منندشایدیادشون


 بیادواقعاکارخوبی بودالآن این نوع آموزش تقریبا منسوخ شده واینه که


 تونوشتاری وانشائی مشکل داریم بچه ها می گفتندکه املای پای تخته


 یه حسی داشت تومایه های اعدام در ملا عام وبرای همکلاسی ها ی


 تماشاچی چیزی بود مصداق تفریحات سالم ...


مطلبی در وبلاگ http://www.fh49.blogfa.com/post-4.aspx خوندم درمورداملا وجالبش این نوشته است


 "در آینده بیسوادکسی نیست که نتواند بخواند، بلکه کسی است که یاد


 نگرفته که چگونه یاد بگیرید"


در مورد املا مطالب جالبی است در صورت نیاز مطالعه فرمایید.


(با توجه به اینکه تخصصی در مورد ابتدائی ندارم همکاران محترم نظرات مرا


 ندیده بگیرند فقط خواستم از دوره ابتدائی خودم یک یادی بکنم)

نامهربان

ای دو چشمت سبزه زارن گریه ات اشک بهاران
میروم غمگین و نالان بهر من اشکی میفشان
ای سراپا مهربانی ای نگاهت آسمانی
در دل نامهربانت شوق ماندن مینشانی
ترسم آخر در کنارم خسته و آزرده گردی
با همه خوبی و پاکی در خزان پژمرده گردی
میروم تا نشنوم آواز باران دو چشمت
میروم چون می هراسم شعله ای افسرده گردی
ای که در خوبی و پاکی چلچراغ آسمانی
قلب سردم را چه بی حاصل به سویت میکشانی
عاشق و چشم انتظاری پاک و روشن چون بهاری
هر چه گفتم باورت شد حیف از احساسی که داری
چشمه ای خشک و سیاهم خسته ای گم کرده راهم
بگذر از من چون که دیگر زشت و سرتا پا گناهم
ای که در خوبی و پاکی چلچلراغ آسمانی
قلب سردم را چه بی حاصل به سویت میکشانی
قصه ی تلخ مرا کاش از نگاهم خوانده بودی

من گنه کارم تو خوب و مهربانی مهربانی

از این سایت

طرح فرهنگ

آیا با این طرح(طرح فرهنگ) آشنائی دارید ؟ کلیک کنید


این هم یک سایت فرم ساز فارسی فرم ساز



خواستن

پیرمرد قصه‌گو :

و انسان تنها نشسته بود، غرقه در اندوه. حیوانات نزدیکش نشستند و گفتند: "ما دوست نداریم تو را اینگونه غمگین ببینیم. هرچیز که آرزو داری از ما بخواه." 
 
انسان گفت: "می خواهم تیزبین باشم." 
 
کرکس جواب داد: "بینایی من مال تو." 
 
انسان گفت: "می خواهم قوی دست باشم." 
 
پلنگ گفت: "مانند من قدرتمند خواهی شد." 
 
انسان گفت: "می خواهم اسرار زمین را بدانم." 
 
مار گفت: "نشانت خواهم داد." 
 
و سپس تمام حیوانات هرچه داشتند به او دادند. وقتی انسان همه چیز را گرفت و رفت، جغد به بقیه گفت: "انسان خیلی چیزها می داند و قادر است کارهای زیادی انجام دهد. من می ترسم!" 
 
گوزن گفت: "ولی انسان هرچه آرزو داشت دارد، دیگر جای اندوه و ترس نیست." 
 

اما جغد جواب داد: "نه. حفره‌ای درون انسان دیدم. آنقدر عمیق که کسی را یارای پر کردن آن نیست. این همان چیزی است که او را غمگین می کند و مجبورش می کند بخواهد. او آنقدر به خواستن ادامه می دهد تا روزی هستی می گوید: من تمام شده‌ام و دیگر چیزی ندارم پیشکش کنم!"

زود قضاوت نکن


هیچوقت زود قضاوت نکن 

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.
مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید. نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟
وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید...

که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟
مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم.
وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و ۵ بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟
مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی ...
وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری دارید ...
وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟

بارم دروس دوره متوسطه سال 93

با توجه به درخواست همکاران ودانش آموزان عزیز بارم بندی سال 93 با لیک روی بارم قابل دریافت است