مدیری ،مدیر است که از هر دانش آموزی دانش آموزتر باشد

 مدیریت مدارس
مدیریت مدارس
  
 چگونه مدرسه خودرا اداره کنیم
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
موضوع بندی
 
یکشنبه 29 مهر 1386
هفت بار خود را تحقیر کرد(جبران خلیل)

اولین بار زمانی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی خود را فروتن نشان می داد.

دومین بار آن هنگام بود که در مقابل فلج ها می لنگید.

سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت،آسان را برگزید.

چهارمین بار وقتی مرتکب گناهی شد، به خویش تسلی داد که دیگران هم گناه می کنند.

پنجمین بار آنگاه که به دلیل ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زد،و صبر را حمل بر قدرت و توانایی اش دانست. 

ششمین بار که چهره ای زشت را تحقیر کرد، درحالیکه ندانست آن چهره یکی از نقاب های خودش است.

و هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است .


 
یکشنبه 22 مهر 1386
جبران خلیل جبران
روزی در کنار معبدی ایستاده بودم و از کسی  که از آنجا می گذشت ماهیت  وراز" عشق" را جویا شدم.
"عشق"پرنده زیبایی است که تمنای اسارت دارد،ولی از آسیب گریزان است.
"عشق"شرابی است که عروسان صبحگاهی در سبوی ما میریزند…
"عشق" تنها گلی است که بی کمک فضول رشد کرده و شکوفه می دهد.
"عشق"تنها در بستر روح است نه جسم.
"عشق"دانش الهی  است که بینش  انسان ها را وسعت می بخشد.
شاید تاریکی،گیاهان و درختان را از دیده نهان دارد،اما هرگز نمی تواند "عشق" را از روح پنهان کند.
"عشق" حال ما را به گذشته وآینده پیوند می دهد.
کسانی که"عشق"آ«ها را رهرو خویش نمی داند،فراخوان عشق را هم نخواهند شنید.
"عشق" پدر ومادر من هستند،و هیچکس نمی داند که عشق ،آن دو را نجات داده است.
"عشق"آسایش تن در سکوت خاک و آرامش روح در عمق جاودانگی است.
 (  جبران خلیل جبران)

 
یکشنبه 22 مهر 1386
اگر من

اگر من معلم ریاضی بودم عشقمان را ضرب و جداییمان را تفریق می کردم .و از موانع جذر میگرفتم. اگر من معلم شیمی بودم ذره ذره ملکول های روحمان را ترکیب می کردم و یک روح در 2 کالبد می ساختم. اگر من معلم ادبیات بودم انقدر عشقمان را صرف و نحو می کردم تا به زیبا ترین کلماتش یعنی عاشق و معشوق برسم. اگر من معلم اجتماعی بودم عشق را اصلی ترین شرط عاطفه ها در میان اجتماع تدریس می کردم تا همه مثل من و تو شیرینی این شیرین ترین شیرینی زندگی را بچشند. اگر من معلم جغرافیا بودم تو را در بلندای کوه ها و در اعماق دره ها و زرفای دریا ها می یافتم و می بوسیدم. اگر من معلم فیزیک بودم احساسات را در سنین انیشتن می گذاردم و سپس به وسیله ی ان عشق را با معنای واقعی به اثبات می رساندم

 


 
جمعه 20 مهر 1386
عید فطر بر فاتحان عرصه جهاد با نفس مبارک باد.

عید فطر مبارک باد

فطر سپاس نعمتی است که در رمضان نازل شده است.

 

عید فطر پاداش افطارهای خالصانه و بجاست.مهر قبولی انفاقهای به   قصدقربت است


 
سه شنبه 17 مهر 1386
غول کنکور

 

کنکوررایگان


 
دوشنبه 16 مهر 1386
همراه شما مدرسه ای میسازم

در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای میسازم

که در آن همواره اول صبح

به زبانی ساده

مهر تدریس کنند

و بگویند خدا

خالق زیبایی

و سراینده ی عشق

آفریننده ی ماست

مهربانیست که ما را به نکویی

دانایی

زیبایی

وبه خود میخواند

جنتی دارد نزدیک٬زیبا و بزرگ

دوزخی دارد ـ به گمانم ـ

کوچک و بعید

در پی سودا نیست

که ببخشد ما را

وبفهماندمان

ترس ما بیرون دایره ی رحمت اوست

در مجالی که برایم باقی است

باز همراه شما مدرسه ای می سازم

که خرد را با عشق

علم را با احساس

و ریاضی را با شعر

دین را با عرفان٬

همه را با تشویق تدریس کنند

روی انگشت کسی

قلمی نگذارند

ونخوانند کسی را حیوان

ونگویند کسی را کودن

و معلم هر روز روح را حاضر و غایب بکند

و بجز ایمانش

هیچ کس چیزی را حفظ نباید بکند

مغزها پر نشود چون انبار

قلب خالی نشود از احساس

درس هایی بدهند

که بجای مغز دل ها را تسخیر کنند

از کتاب تاریخ

جنگ را بردارند

در کلاس انشا

هرکسی حرف دلش را بزند

غیر ممکن ها را از خاطره ها محو کنند

تا کسی بعد از این

باز همواره نگوید :هرگز

و به آسانی هم رنگ جماعت نشود

زنگ نقاشی تکرار شود

رنگ را در پاییز تعلیم دهند

قطره را در باران

موج را در ساحل

زندگی را در رفتن و برگشتن از قله ی کوه

وعبادت را در خدمت خلق

کار را در کندو

و طبیعت را در جنگل سبز

مشق شب این باشد

که شبی چندین بار همه تکرار کنیم

عدل

آزادی

قانون

شادی

امتحانی بشود که بسنجند ما را

تا بفهمند که چقدر

عاشق و آگه و آدم شده ایم

در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازم

که در آن آخر وقت به زبانی ساده

شعر تدریس کنند

و بگویند تا فردا صبح

خالق عشق نگه دار شما


 
جمعه 13 مهر 1386
معمای انشتین!

می گویند این سوا ل را انشتین در قرن 19 مطرح کرده و معتقد بوده که 98 درصد مردم دنیا قادر به حلش نیستند. هرچند که کمی وقت گیر به نظر میرسه ولی به لذت قرار گرفتن در جمع اون 2 درصد می ارزه!

می گویند این سوا ل را انشتین در قرن 19 مطرح کرده و معتقد بوده که 98 درصد مردم دنیا قادر به حلش نیستند. هرچند که کمی وقت گیر به نظر میرسه ولی به لذت قرار گرفتن در جمع اون 2 درصد می ارزه!
1- در یک خیابون 5 خانه وجود دارد که با پنج رنگ متفاوت رنگ شدند.
2- در هر خانه یک نفر با ملیت متفاوت با بقیه زندگی میکند.
3- هر کدوم از 5 صاحبخونه یک نوشیدنی متفاوت -از یه کمپانی,خودرویی متفاوت- ویک حیوان متفاوت در خانه دارد.
با این شروط که:
1. دانمارکیه چایی دوست داره .
2.صاحب خانه ی سبز رنگ قهوه دوست داره.
3. سوئدیه سگ داره.
4. انگلیسیه خونه اش قرمز رنگه.
5.کسی که سیتروئن داره پرنده نگه میداره.
6.خانه سبز رنگ سمت چپ خانه سفید قرار داره.
7.صاحب خانه زرد رنگ فیات داره.
8.اونی که تو خانه ی وسطیه شیرپاکتی (نه جنگلی) میخوره.
9. نروژیه تو اولین خانه است.
10.مردی که آئودی سوار می شه همسایه ی کسیه که گربه نگهداری می کنه.
11.شخصی که اسب داره همسایه ی اونیه که فیات داره.
12.مردی که ب.ام.و داره نوشابه هم می خوره.
13.آلمانیه, خب معلومه مرسدس داره!
14.شخصی که آئودی داره همسایه ی دیوار به دیوار کسیه که فقط آب می نوشه.
15.نروژیه همسایه ی کسیه که خانه اش را آبی رنگ کرده.
حالا شما باید بگین" ماهی" نزد کدوم از این همسایه هاست؟

جواب بعدا

ترانه ها


 
جمعه 13 مهر 1386
حکایت
جوان ثروتمندی نزد یک انسانی وارسته رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست.
 مرد  او را به کنار پنجره برد و پرسید:

- "پشت پنجره چه می بینی؟"

- "آدمهایی که میآیند و میروند و گدای کوری که در خیابان صدقه میگیرد."

بعد آینه ی بزرگی به او نشان داد و باز پرسید:

- "در این آینه نگاه کن و بعد بگو چه میبینی."

- "خودم را میبینم."
- " دیگر دیگران را نمیبینی! آینه و پنجره هر دو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند، شیشه. اما در آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمیبینی. این دو شیئ شیشه ای را با هم مقایسه کن. وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند و به آنها احساس محبت میکند. اما وقتی از نقره (یعنی ثروت) پوشیده میشود، تنها خودش را می بیند. تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش نقرهای را از جلو چشمهایت برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری."

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 102220


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
 
 
* نام شما :
* ایمیل شما :
وب سایت شما :
* متن پیام :
Powered By :JustPersian
نام شما :
نام کاربری :
ایمیل :
کلمه عبور :
تکرار کلمه عبور :
JustPersian
نام کاربری :
کلمه عبور :
JustPersian who links to me